تبلیغات
بروبچه های103 - لطیفه های حیف نون
 

لطیفه های حیف نون

نوشته شده توسط :عرفان طالب زاده
چهارشنبه 10 آذر 1389-05:37 ق.ظ

یه روز حیف نون می ره نارنگی بخره، اسم نارنگی یادش نمی یاد. بعد می گه: "آقا به من 2 کیلو پرتقال کم باد بده!"
دوست حیف نون ازش می پرسه: کجا بودی که تمام لباست و کفشهات خاکیه؟
حیف نون می گه: با بابام رفته بودیم استخر.
طرف می گه: اگر استخر رفتی، پس چرا خاکی هستی؟
حیف نون می گه: رفتیم استخر، بابامو هل دادم تو آب، شنا بلد نبود، غرق شد، بردیم خاکش کردیم دیگه!

از حیف نون می پرسن نظرت راجع به زلزله چیه؟

می گه طرح خوبیه، تکان دهنده است!

حیف نون به سن بلوغ می رسه، دم در میاره!

حیف نون منچ بازی می کنه، مار نیشش می زنه!

یک روز حیف نون می ره نارنگی بخره، اسم نارنگی یادش نمی یاد. بعد می گه: "آقا به من 2 کیلو پرتقال کم باد بده!"

حیف نون که سرش رو برای خودکشی روی ریل گذاشته بود پس از واژگونی قطار از محل حادثه گریخت!

حیف نون می ره تو جنگل می گه من شیر و پلنگ می خورم!
یک دفعه شیره نعره می کشه. حیف نون می گه: من گاهی وقتا گ... زیادی هم می خورم.

حیف نون شبها زود می خوابیده، دوستش ازش می پرسه: چرا زود می خوابی؟ می گه: دیدم من که نمی تونم صبحها زود بیدار شم، گفتم اقلا شبها زود بخوابم!

حیف نون یه 200 تومانی پیدا می کنه که وسطش سوراخ بوده... می گه: ای بابا! اینم از شانس من وسطش گوشه نداره!

حیف نون از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. حیف نون می گه: آهان فهمیدم، شلنگ!

حیف نون عینک دودی می زنه می ره از خونه بیرون بعد پسرشو می بینه می زنه تو گوشش. می گه تو این وقت شب بیرون چی کارمی کنی؟
پسره می گه بابا شب نیست، عینکتو بردار.
حیف نون عینکشو بر می داره دوباره می زنه زیر گوش پسره. می گه تو از دیشب تا حالا اینجا چه کار می کردی؟

از حیف نون می پرسن امام رضا چرا رفته بود مشهد؟ می گه: رفته بود زیارت!

حیف نون کارت عابر بانکش رو می اندازه توی حرم امام رضا، می گه: حاجتم رو بده تا رمزش رو بگم!

حیف نون چند روز پشت سر هم می رفت گچ سوسک کش می خرید. مغازه دار ازش می پرسه چرا اینقدر گچ سوسک کش می خری؟ حیف نون می گه: آخه هرچی اینا رو پرت می کنم به سوسکها نمی خوره!

حیف نون آرپیجی رو بر عکس گذاشته بوده روی شونش. شلیک می کنه، بر می گرده می بینه همه ی خودی ها مُردن! می گه ببین خودی ها رو که این جوری کرده با دشمن چه کار کرده!

حیف نون سوار تاکسی میشه در رو نمی بنده. راننده می گه: در رو ببند. حیف نون می گه: زرنگی؟ می خوای دربست حساب کنی؟

حیف نون تلویزیونشو می ذاره زیر آفتاب تا برفک هاش آب شه.

حیف نون به اتاق رئیسش رفت و گفت: آقای رئیس! من برای ازدواج دو روز مرخصی می خوام.
رئیس گفت: شما که یک هفته تعطیلی داشتین چرا ازدواج نکردین؟
حیف نون گفت: آخه نمی خواستم تعطیلاتم رو خراب کنم!

حیف نون می ره دستشویی عمومی، طولش می ده وقتی بیرون میاد بیرون بهش می گن خسته نباشید، حیف نون می گه شیرین کام باشید!

به حیف نون می گن به زنبورهایی که از کندو محافظت می کنن چی می گن؟
حیف نون می گه: خسته نباشید!

به حیف نون می گن با آش جمله بساز. می گه: محمدی آش صلوات!

حیف نون یه پتو می خره که عکس دو تا پلنگ روش بوده. شب با تفنگ دولول می ره زیر پتو!

پسر حیف نون به باباش می گه امروز به جای سوار شدن، دنبال اتوبوس دویدم و 25 تومان کاسب شدم!
حیف نون می زنه تو گوشش و می گه: اگه دنبال سواری می دویدی بیشتر تو جیبت می موند!

از حیف نون می پرسن: می دونی پل رو برای چی ساخته اند؟ می گه: برای اینکه کشتیها از زیرش رد بشن!

از حیف نون می پرسن چرا امشب اخبار طولانی شد؟ می گه فکر کنم امشب قسمت آخرش بود.

حیف نون تصمیم می گیره همه ی نگرانی هاشو به دریا بسپاره… هر کاری می کنه زنش سوار نمیشه.

گرد آودنده:امیر حسین جاحدی فر.





درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox